زیر تیغ هم می شود لبخند زد
آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد
می خواهم چون شاپرک باشم نه برای اینکه در سکوت بسوزم و بمیرم بلکه برای اینکه از دلبستگیها جدا شوم و پر بکشم تا اینکه در وبلاگکده با یکی دوست شدم و این دوستی روزها و ماهها ادامه یافت. با خود گفتم نفرین به آدمهای هر چه گو .نفرین به آنها که به دوستی اینترنتی می گویند:"سراب دوستی" می رفت که دوستی خوبمان ۲ ساله شود که روزی بالا آمد و چراغش روشن شد: @ : من دارم میرم & : کجا؟ @ : نمی دونم & : خوب خوش بگذره. توی سفر جای منو خالی کن. حالا کی بر می گردی؟ @ : هیچ وقت & : مسخره بازی رو بذار کنار @ : باور کن & : هیچ وقت یعنی چی؟ پس نشونی ات رو بده @ : باد نشونی نداره & : آخه من هنوز.... نشناختمت @ : باد٬ جنسیت نداره & : لااقل رسیدی یه نامه بده @ : باد دست خط نداره & : یه عکسی؟ @ : باد عکس نداره & : یه یادگاری ای٬ کوفتی٬ چیزی... @ : غصه نخور ٬ هر وقت باد به صورتت خورد ٬ یاد من می افتی تازه فهمیدم.......... سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره... من...تو...ما...كجا ايستاده اييم.سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟... پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟...زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و ... سال نو مبارك . نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه بلندترین شبش یلدا باشد. نمیدانم از دو مسیر روبرو کدام را باید برگزید. دلم بی تاب و بی قرار است. در جستجوی راهنمایی دلسوز به اطراف خیره شدم. اما هیچ کس نیست که محرم باشد، غیر از تو. هیچ کس نیست که بداند، آن سوی نادیدنیهای روبرو به کجا ختم میشود هیچ کس نیست که از تو به من نزدیکتر و مهربانتر باشد کلافه ام مثل یک کلاف سر در گم، دلم می خواهد با کسی حرف بزنم، کسی که حرفهایم را بفهمد، احساسم را درک کند. دلم می خواهد با تمام وجود ، خود را به کسی بسپارم. کسی که آنقدر محرم باشد، کف از سپردن رازم به او هیچ دغدغه ای نباشد. کسی که از حس همراهی و حمایتش پر شوم و هیچ کس و هیچ چیز تکانم ندهد. فقط تو را می یابم، که نزدیکی و صبور. اشکهایم از نهایت می گذرد، تو مرا به خاطر این باران بی انتها، سرزنش نمیکنی آغوشت همیشه برایم باز است. آغوشت را دوست دارم. باور نمیکنی، گاهی دل نگرانیهایم را به خاطر نزدیک شدن به تو دوست دارم از درد پر می شوم ، اما چون پرستارم تویی، درد را هم دوست دارم. پروردگارا، ای بزرگترین دلخوشی ام در این شهر شلوغ، مرا ببخش که در بی تابی باز به تو پناه آوردم. می شنوی نا گفته ترین حرفهای محرمانه دلم را؟ حس می کنم تو را که حتی اگر برای بار هزارم باشد تکه های پراکنده دل شکسته ام را با صبر خدایی ات ترمیم می کنی ، منت بر سرم نمی گذاری. دوستت دارم خدای من كوه با نخستين سنگ ها آغاز می شود اگر من همانی ام که می پنداشتم باید باشم دنیا گلستان می شد؛ حالا که دنیا گلستان نیست حتما من آنی نیستم که باید باشم! خسته ( احمد شاملو )
و انسان با نخستين درد
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجيرش خو نمی كرد
و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم...
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است
لب بسته
در دره های سکوت
سرگردانم
من میدانم
من میدانم
من میدانم
جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام
پشت بازارچه, زير گذر
دوره گردی "دلتنگی" می فروشد:
سطری سه قران با قاب خاتم,
ارزانتر با قاب چوبی يا طلایی .
خط نستعلیق, جنس اعلا ...
گاهگاهی
رهگذری می آید,
نگاهی می کند, می پسندد,
چانه می زند و ارزانتر می برد.
می رود کنج دیوار اتاقش می آویزد
و شاید حتی زیر لب - هرازگاهی - زمزمه ای می کند.
دلتنگی ها را می برند:
سطری سه قران,
سطری دو قران,
و "دلی تنگ" را بر جای می گذارند...
راستی میدانی این روزها
- مرحم دل تنگ -
"واژه ای" چند؟
| Design By : Night Skin |

