تبليغاتX
زیر تیغ هم می شود لبخند زد

زیر تیغ هم می شود لبخند زد

آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد

برای تو نوشته ام... تولدت مبارک

شاید این مطلب آخرین باشد. دیگر حسی برای نوشتن نیست چون تو رفته ای برای همیشه.

  می دانی مخاطبم تویی٬خوب می دانی که با تو هستم. بخوان آنچه را که تا به حال بیخیال از کنارش گذشتی. این دفعه نوشتم که بخوانی. بدان که آنهمه دلتنگیهایی که در این دنیای مجازی نوشته ام درد دلهایم در این سالها بوده که من بارها به تو گفته ام و تو فقط گذشتی ...

  اين اولين بار است که من در روز تولدت در کنارت نیستم٬ اولین باری که بدون تو این روز را سپری میکنم. من همیشه به یادت بودم چه زمانی که با هم بودیم و چه حالا که نیستی. لااقل معرفت داشتم که این روز رو بهت تبریک بگم ولی تو مثل همیشه روز تولدم رو فراموش کردی. از خدا سلامتی‌ات را می‌خواهم از او میخواهم که کادویش را به تو بدهد و آن کادو چیزی جز حمایتش در تمام زندگیت نباشد. امیدوارم ۱۲۰ ساله شی و به لطف و کرم خدا قشنگترین زندگی جهان را درست کنی. امروز روز تولد توست ۲۷/۶/۱۳۸۹بیست و ششمین بهار زندگیت مبارک. تولدت مبارک. به رسم زمانه یک سال به سالهای زندگیت اضافه شده نمیدانم مرد شده ای یا هنوز در دروان جوانی کردن بسر می بری؟ مرد باش٬ مرد معرفت. نه برای دیگران بلکه برای خودت. اميدوارم هميشه در کمال سلامت و خوبی و خوشی باشی. همیشه میخواستم این روز رو در کنارهم جشن بگیریم ولی ...  

امروز تولد تو است، اما

این شمع ها را کسی نیست...

این بادکنک ها، ریسه ها ،

این کلاه های قیفی را کسی نیست...

نه، کسی نیست.

تنها منم، با خیالِ تو.

تولد تو است امروز

ولی من هیچ هدیه ای برایت ندارم.

نگاه کن!

دست هایم خالی وُ

                      - دلم پُر.

پس بی خیال!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی  | 

پروردگار من!

جهان سرشار از دل بستن هاو

دل شکستن هاست

و چه حسی دارد

وقتی دل شکسته

 از دل بسته ها

به"تو"روی می آورد

تا در کنار"تو"بار دیگر

آرامشی را تجربه کند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی 

تنها و تنها ، يک قبر خالي ؛

خورشيد امروز را هم که به خاک بسپارم ،

 ظرفيت ، تکميل مي شود

       تا اطلاع ثانوي ،

       در قلمرو من ،

       هيچ آرزويي ،

              حق طلوع ، ندارد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی 

دنیام ساکته

زنده ام ، اگر چه سرد

پس روی سنگ قبرها

به دنبال من نگرد!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی  | 

به نیمه دیگر خودم...

نیمه ی ِمن،

این نوشته درباره ی شخص تو یا توهین به تو نیست، درباره ی یک جریان است، حرفهای نگفته ی ِدل ِ "نیمه ی تو"ست که دیر و زود باید بشنویم، چراکه ما نیمی از یکدیگریم!!

پیاده که از کنارت گذشتم، گفتی:"قیمت چند خوشگله؟"!
سواره که از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"


در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود!
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!


در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی


تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است!
من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشيده!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی ات کشیدی،
عاشق که شدم گفتی که مادرم باید ترا بپسندد!

در پارک، به خاطر بودن تو نگذاشتند پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو فحشهای آب نکشیده می دادی!
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"

من لباس هایت را میشویم و اتو میزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!
من غذا میپزم و به بچه ها میرسم تا به تو بگویند آقای دکتر، آقای مدیر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است! ا
.
.
.

میدانم ، میدانم که اینها از "مردی" نیست، از چشمهای بسته ی تو و بغض فروخورده ی صد ها ساله ی من است.. از سکوت هزاران ساله ی ماست...میدانم.. اما اگر چنین است پس چرا تو سکوت کرده ای؟! ا

مردی به من نشان بده تا امروز را به او تبریک بگویم! 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی  | 

 

تو ازم چی می خوای؟           که نفس میگیری

ما به هم دل دادیم                چی رو پس می گیری

تو حواست پرته                    تو کنارم سردی

توی آغوش من                     پی کی میگردی

به خودت شک کردی             گم شدی ترسیدی

چی عذابت می ده                از خودت چی دیدی

من بهونت بودم                    پشت هر ویرونی

بین ما چیزی نیست             خودتم می دونی

با خودت یا بی تو                 منو با کی می خوای

از خودت می پرسم              تو ازم چی می خوای

                    که نفس میگیری

ما به هم دل دادیم               چی رو پس میگیری

تو ازم چی می خوای           که پری از رفتن

چی کلافت کرده                  که نداری با من

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی  | 

 

از خود مران مرا که قسم می خورم تاکنون

جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام

دستم بگیر کز غم ایام خسته ام

نازم بکش که عاشقم و دل شکسته ام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی 

دوستم بدار
آسمان یکرنگ است
پس چرا ما هنوز
دلمان چندرنگ است؟؟؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی 

به قلم مي گويم :

- اي همزاد 

اي همراه

اي هم سرنوشت

هردومان  حيران بازي هاي دورانهاي زشت 

شعرهايم را نوشتي

دست خوش ،

اشک هايم  را کجا خواهي نوشت؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی  | 

 

دلم گرفته ترین آسمان این شهر است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانی  |